تبليغاتX
خلوت دل

خلوت دل
لینک دوستان

درگذشت بزرگ مردتاریخ جهان( کوروش بزرگ)

 

شش ساعت قبل از ورود جنازه به شهرپرسپولیس(تخت جمشید)داریوش بزرگ بادرباریان

تابیرون شهربه استقبال جنازه رفتند وجنازه را آوردند. نوازندگان درپیشاپیش مشایعین جنازه

آهنگ های غم انگیزی می نواختند پشت سر آنان پیلان وشتران سپاه وسپس سه هزارتن از

سربازان بدونه اسلحه راه می پیمودند . دراین جمع سران پیری که درجنگهای کوروش بزرگ

شرکت داشته بودند نیز حرکت میکردند. پشت سرآنان گردونه ی باشکوه سلطنتی کوزوش بزرگ

که دارای چهارمال بندبود وهشت اسب سپید بادهانه های یراق طلا بدان بسته بودند پیش می آمدند

جسدبرروی این گردونه قرار داشت محافظان جسد وقراولان خاصه برگرد جنازه حرکت میکردند

سرود های خاص خورشید وبهرام می خواندند. وهرچند قدم یک بار می ایستادندوبخورمی سوزاندند

تابوت طلای دروسط گردونه قرار داشت تاج شاهنشاهی برروی تابوت می درخشید خروسی بر روی

گردونه پروبال زنان قرار داده شده بود این علامت مخصوص وشعار نیروهای جنگی کوروش بزرگ

بوده است . پس از آن سپهسالاربرگردونه جنگی (رتهه)سواربودودرفش خاص کوروش بزرگ را در

دست داشت . بعد از آن اشیا واثاثیه ی زرین ونفایس وذخایری که مخصوص کوروش بزرگ بود.

یک تاک اززر و مقداری ظروف و جامعه های زرین حرکت میدادند.

همین که نزدیک شهررسیدند داریوش بزرگ ایستاد ومشایعین را امر به توقف داد و خود با چهره ای

اندوهناک . آرام برفراز گردونه رفت وبرتابوت بوسه زد همه حاضران خاموش بودند ونفس ها حبس

گردیده بود.به فرمان داریوش دروازه های قصر شاهی (تخت جمشید)راگشودند وجنازه را به قصرخاص

بردند. تاسه شبانه روز مردم بااحترام از برابرپیکرکوروش بزرگ می گذشتند وتاج های گل نثارمی کردند

وموبدان سرودهای مذهبی می خواندند . روزسوم که اشعه زرین آفتاب بربرج باروهای کاخ باعظمت هخامنشی

تابید باهمان تشریفات جنازه رابه طرف پاسارگاد . شهری که موردعلاقه ی خاص کوروش بزرگ بود

حرکت دادند بسیاری ازمردم دهات وقبایل پارسی برای شرکت دراین مراسم سوگواری برسرراه ها آمده

بودند وگل وعود نثارمی کردند.

هنگامی که پیکر کوروش بزرگ را به خاک می سپردند پیران سالخورده وجوانا ن دلیر یکصدا به عزای

سردارخود پرداختند . دردخمه مسدود شد ولی هنوز چشمها بدان دوخته بود وکسی ازفرط اندوه به خود

نمی آمد که ازآن جا دیده بردوزد .به اصرار(داریوش بزرگ ) مشابعبن پس ازاجرای مراسم مذهبی همگی

بازگشتند وتنها چند موبد برای اجرای مراسم مذهبی باقی ماندند...

[ جمعه 8 اردیبهشت1391 ] [ 10:57 ] [ فرامرز ]

بسمه تعالی

حمد و سپاس فراوان بر نعمت های بیکران پروردگار جهان و همچنین حمد سپاس

خداوندی که افتخار دوستی و آشنایی با شاعر بزرگ استاد (اصغر بارانی )را به این

بنده ارزانی فرمود . با تشکر از این استاد بزرگ که این بنده حقیررا لایق دانسته واین

شعررا به زبان (لکی) در باره این بنده بی مقدار سروده اند.

از دوستان عزیز خواستارم جهت دیدن از وبلاگ این استاد شاعر وخواندن شعرهای زیبایش

به این آدرس مراجعه نمایند . با تشکر www.delfan.mihanblog.com


تقدیم به برادرعزیزترازجانم فرامرزعزیز

بخاطر محبت های همیشگیشان

محبت.....

سلام فرامرز برا نازارم

خدا مَزانٍ مشتاق دیدارم

محبت عالی فراموش نٍمو

تا روژٍ مٍردن و سفیده خاو

اٍ لطف خدا حالم خو بیا

شرمنده تونم پیا نوم پیا

که همتا دیره شان وٌمقامت

سوگند وَمردی وٌ پاکی کلامت

مرام لکیت ثابت بی چو دار

سَرمَ فدای تو پیا لک نازار

هرچند که دونیام تاریک وسردهَ

دوسَل بزونن دلم پر دردَ

بارانی

1390/12/22

[ سه شنبه 29 فروردین1391 ] [ 22:8 ] [ فرامرز ]

وقتی نمی توانی فریاد بزنی؛ ناله نکن! خاموش باش!

 

                      قرن ها نالیدن به کجا انجامید ؟

                  تومحکومی به زندگی کردن

                 تاشاهد مرگ آرزوهای خود باشی .


              

[ چهارشنبه 16 فروردین1391 ] [ 23:9 ] [ فرامرز ]

مگرنه هرکسی درانتظاراست

 

                    شمعی درخلوت خاموش شبهای دراز زمستانی می سوخت

دردل تیره وپرهراس زندگی بزرگ .

                   برگردش زندانیان و زندانبانان همه حلقه بسته وگرم کارخویش

واودرجمع تنها بود.

زبانش زبان آتشی بود و سخن نمی گفت.

زبان هایی که ازگوشت ورگ وپی می گویند

                        وگوشهایی که حفره های تنگ وباریک وزشتی هستند می شنوند

واو گوشی برای شنیدن نداشت.

                        شاید هم می گفت وکسی نمی شنید . می شنید و نمی فهمید.

                  شمع تنها موجودی است دراین عالم که درانبوه جمع تنهاست .

                  دربحبوحه خلق ساکت است قلب انجمن است وبیگانه باانجمن.

                  او را همه می ستایند؛ شاعران آن را می پرستند.

                  واو درچشم ستایشگرانش درجمع پرستندگانش غریب است.

شمع ؛ مومی نرم ودردلش آتشی پنهان

هستی اش؟

هستی اش اندامی برای سوختن ؛ افروختن .

زندگی اش اشک و آتش و همین!

ودرپایان؟

                        ودرپایان افسردن ومردن درآغوش اشکهایش چرادر انبوه جمع تنهاست؟

                   هرکسی مسیحی دارد ؛ موعودی؛ بودای که باید ازغیبت برسد.ظهورکند.

براوظاهرگردد ونیمه اش را دربرگیرد وتمام شود.

زندگی جستجوی نیمه هاست درپی نیمه ها .

مگرنه وحدت وجود غایب آفرینش است

 

                         پروانه مسیح شمع است. شمع ؛ تنها درجمع چشم انتظاراو بود

مگرنه هرکسی درانتظار است؟

 

[ یکشنبه 7 اسفند1390 ] [ 20:15 ] [ فرامرز ]
-آیا میدانید :اولین سیستم استخدام دولتی به صورت لشگری و کشوری به مدت ۴۰ سال خدمت و سپس بازنشستگی و گرفتن مستمری دائم را کورش کبیر در ایران پایه گذاری کرد.
-آیا میدانید :داریوش در سال ۵۲۱ قبل از میلاد فرمان داد : من عدالت را دوست دارم ، از گناه متنفرم و از ظلم طبقات بالا به طبقات پایین اجتماع خشنود نیستم

-آیا میدانید : داریوش کبیر با شور و مشورت تمام بزرگان ایالتهای ایران که در پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهی برگزیده شد و در بهار ۵۲۰ قبل از میلاد تاج شاهنشاهی ایران رابر سر نهاد و برای همین مناسبت ۲ نوع سکه طرح دار با نام داریک ( طلا ) و سیکو ( نقره) را در اختیار مردم قرار داد که بعدها رایج ترین پولهای جهان شد


ادامه مطلب
[ پنجشنبه 13 بهمن1390 ] [ 20:52 ] [ فرامرز ]

با شدتی وحشیانه و جنون آمیز

آن چنان که قلبم را سخت به درد آورد

آرزو کردم ای کاش هم اکنون همچون مسیح

بی درنگ آسمان از روی زمین برم دارد

یا لااقل همچون

زمین دهان بگشاید و مرا در خود فرو بلعد

اما … نه

من نه خوبی را داشتم و نه بدی قارون را

من یک “متوسط” بی چاره بودم و ناچار

محکوم که پس از آن نیز ” باشم و زندگی کنم “

نه ، باشم و زنده بمانم

و در این “وادی حیرت” پر هول و بیهودگی سرشار، گم باشم

و همچون دانه ای که شور و شوق های روییدن دردرونش خاموش می میرد

در برزخ شوم این “پیدای زشت “

و آن “ناپیدای زیبا” خرد گردم

که این سرگذشت دردناک و سرنوشت بی حاصل ماست

در برزخ دوسنگ این آسیای بی رحمی که …

“زندگی ” نام دارد

[ یکشنبه 2 بهمن1390 ] [ 14:7 ] [ فرامرز ]
باید خطر کرد. ما معجزه حیات را واقعا درنمی یابیم مگر آنکه درانتظار نا منتظر باشیم ,

هرروزخداوند همراه با خورشید لحظه ای رابه ما ارزانی میدارد که در آن امکان تغییر

آنچه که موجب بدبختی ماست وجود دارد.

هرروز وانمود میکنیم که امروز شبیه دیروز و شبیه فرداست . اما کسی که متوجه روزی

که درآن زندگی میکند هست / آن لحظه جادویی را کشف میکند.

این لحظه شاید درچرخاندن کلید درقفل درنهفته باشد به هنگام صبحدم وشاید درسکوتی باشد

که پس ازغذای شب حاکم میشود یا در هزار و یک چیزی که همواره مشابه به نظر میرسد.

اما این لحظه وجود دارد . لحظه ای که در آن اقتدار ستارگان در مانفوذ میکند وبه ما اجازه

میدهد که معجزه کنیم .

لحظه جادوی به ما کمک میکند که تغییر کنیم . مارا برمی انگیزد تا به جستجوی رویاهایمان

برویم . بی شک رنج خواهیم کشید ولحظات دشواری را خواهیم گذراند .

اما اینها همگی گذرا هستند وبعدها میتوانیم باغرور ایمان به گذشته ها نگاه کنیم . باید به سخنان

کودکی که درما هست گوش دهیم . زیرا این کودک لحظه های جادوی را می شناسد.

نباید صدای او را خاموش کنیم . از او شرمگین نباشیم وبگذاریم که گاهی افسار سرنو شت مارا به

دست گیرد . این کودک میداند که هرروز با روز قبل فرق دارد . اگر نتوانیم زندگی را با همان معصومیت

وشورو شوق کودکی نگاه کنیم  زندگی هیچ معنایی نخواهد داشت .

بدبخت کسی است که ازخطرکردن می ترسد . اوهرگز سرخورده نمیشود. نا امید نمیشود . ومانند کسی که

درجستجوی رویاهایش زندگی می کند رنج نخواهد کشید . اما هنگامی که به گذشته نگاه میکند قلبش به او

خواهد گفت : با هدایا ومعجزه هایی که خداوند درمسیر تو قرار داد چه کردی ؟ با استعدادها وعطیه ای که

خداوند در درون تو به ودیعه گذاشته بود چه کردی ؟

آنها رادراعماق چاله ای به خاک سپردی چون میترسیدی  ازدستشان بدهی ؟ وحالا آنچه برایت باقی مانده

است اطمینان به این که زندگیت رااز دست داده ای !

بیچاره کسی که این سخنان رااز قلبش می شنود . آن وقت به معجزه ایمان خواهد آورد.

اما لحظات جادویی حیات اودیگر طی شده اند. . .

[ پنجشنبه 8 دی1390 ] [ 19:55 ] [ فرامرز ]

 

(تاریخچه)

درحدودسال ۱۲۸۵خورشیدی (۱۸۸۲-۱۸۷۹)به هنگام کاوشها دربابل درمیان رودان(بین النهرین(باستان

شناسان ایرانی.هرمز رسام یک استوانه سفالین کوچک  ازگل پخته(۲۳سانتیمتر)یافت.که شامل یک نوشته

ازکوروش بزرگ بود  .

جنس این استوانه ازگل رس است .۲۳سانتیمترطول و۱۱سانتیمتر عرض دارد ودرحدود ۴۰خط به زبان

آکادی وبه خط میخی بابلی نوشته شده است.

بررسی ها نشان داده که نوشته ای استوانه مربوط به سال ۵۳۹(پ.م)ازسوی کوروش کبیر پس ازشکست

بخت النصر وگشوده شدن شهربابل نویسانده شده وبه عنوان سنگ بنای یادبودی درشهربابل قرارداده شده

است  استوانه یافت شده درموزه بریتانیا درشهرلندن نگاهداری میشود.

(جایگاه)

این سندبه عنوان نخستین منشورحقوق بشرشناخته شده وبه سال۱۹۷۱ میلادی سازمان ملل آن رابه تمامی

زبانهای رسمی سازمان منتشرکرد.

این تاییدی است براینکه منشورآزادی بشریت که توسط کوروش بزرگ درروزتاجگذاری وی منتشرشده

می تواندبرترباشدازعلامیه حقوق بشرکه توسط انقلابیون فرانسوی دراولین مجمع ملی یشان صادرشده.

درسال ۱۳۴۸خورشیدی (۱۹۶۹م)پس ازگذشت ۲۵۰۷سال پس ازصدورفرمان مزبور.نمایندگان کشورهای

گوناگون باقرارگرفتن برآرامگاه کوروش کبیردرپاسارگادازاوبه عنوان نخستین پایه گذار حقوق بشروآزادی

انسان.قدردانی کردند..تاکنون یکبار درسال ۱۹۷۱مسولان موزه بریتانیا این لوحه رابه درخواست حکومت

ایران به تهران قرض دادند

(ترجمه منشور)

درروزگاری که کوروش کبیربه نمایندگی ایرانیان منشورحقوق بشروآزادی انسان رافرستاد فخرمردمان و

شاهان دیگرکشتن.سوختن و ویران کردن بود.متن این منشورچنین است:

>>منم کوروش.شاه جهان.شاه بزرگ.شاه دادگر.شاه بابل.شاه سومرواکد. پسرکمبوجیه. شاه بزرگ.......

آنگاه که بدون جنگ وپیکارواردبابل شدم. همه مردم گامهای مرابا شادمانی پذیرفتند

دربارگاه پادشاهان بابل برتخت شهریاری نشستم. 

ارتش بزرگ من به آرامی وارد بابل شد.

 


ادامه مطلب
[ جمعه 18 آذر1390 ] [ 12:0 ] [ فرامرز ]
تبارکوروش کبیرازجانب پدرش به پارسهامیرسدکه برای چند نسل به انشان(انزان)وعیلام(شمال خوزستان کنونی)حکومت کرده بودند کوروش درباره خاندانش برسفالینه استوانه ای شکلی :محل حکومت آنها رانقش کرده است.اینکه چه وقایعی روی داده که پارسها(عیلام)راتسخیرنموده وشاخه ای ازسلسله هخامنشی رادرآنجا برقرارنموده اند معلوم نیست.

احتمال میرودکه پس ازآنکه آشوربنی پال درسال ۶۴۵پیش ازمیلاددولت عیلام رامنقرض کرد

پارسهاازفرصتی که دراثرجنگ بین آشورومادبدست آمده بوداستفاده کردند.وپادشاهی جدیدی

رادرانشان تاسیس کردند. که هخامنش سرسلسله این دودمان است که درحدود۷۰۰سال پیش از

میلادمیزیسته است

پس ازمرگ او.فرزندش چاایش پیش به حکومت پارس وانشان رسید.بعداز فوت اوسلسله

هخامنشی دوشاخه شده وکوروش یکم شاه انشان وعیلام آریا رامن شاه پارس شد

سپس سپردن هرکدام .به ترتیب کمبوجیه یکم شاه انشان و عیلام و ارسام شاه پارس.بعداز

آنهاحکومت کردند.

کمبوجیه یکم باشاهدوخت ماندانا دخترایشتوویگو(آزی دهاک یا آستیاگ)پادشاه ماد.ازدواج

کرد و کوروش کبیرنتیجه این ازدواج بود. داریوش بزرگ درکتیبه بیستون نیزاین مطلب را

تائید می کند.

 

                                                   "   بیوگرافی کوروش کبیر"

 

دوران : ۵۵۹-۵۲۹پیش ازمیلاد(۳۰سال)

تاجگذاری:    انشان . پارس

زاد روز: ۶۰۰یا۵۷۶ پیش ازمیلاد

زادگاه: انشان. پارس

آرامگاه: پاسارگاد

پیش از. کمبوجیه دوم

پس از. کمبوجیه یکم

همسر: کاساندان

دودمان: هخامنشیان

پدر:  کمبوجیه یکم

مادر: ماندانا

فرزندان : کمبوجیه-آتوسا-آرتیستون-رکسانا-بردیا

 

[ پنجشنبه 12 آبان1390 ] [ 20:25 ] [ فرامرز ]
عجب صبری خدا دارد؟

 

اگر من جای اوبودم: همان یک لحظه اول.که اول ظلم را میدیدم ازمخلوق بی وجدان

جهان را با همه زیبای وزشتی . به روی یکدگر ویرانه میکردم

         ::عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم:

که در همسایه صد ها گرسنه.چند بزمی گرم عیش ونوش میدیدم

نخستین نعره مستانه راخاموش آندم برلب پیمانه می کردم

       ::عجب صبری خدادارد اگر من جای او بودم.

که می دیدم یکی عریان ولرزان .دیگری پوشیده از صد جامه رنگین

زمین و آسمان را واژگون مستانه می کردم

     ::عجب صبری خدادارد.اگر من جای او بودم.

برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان

هزاران لیلی ناز آفرین راکو به کو آوراه ودیوانه می کردم

     ::عجب صبری خدادارد اگر من جای او بودم.

به عرش کبریای با همه صبر خدای         

تا که میدیدم عزیز نا بجای ناز بر یک نا روا گردیده .خواری میفروشد

گردش این چرخ را وارونه بی صبرانه میکردم

     ::عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم .

به گرد شمع سوزان دل عشاق.سرا پای  وجود بی وفا معشوق را پروانه میکردم

                               چرا من جای او باشم  ؟

همان بهتر که او خود جای خود بنشسته وتاب تماشای زشتکاریهای این مخلوق را دارد.

وگر نه من بجای او چو بودم . یکنفس کی عادلانه سازش با جاهل وفرزانه میکردم

                              : :  عجب صبری خدا دارد::

           

 

 

[ جمعه 4 شهریور1390 ] [ 10:48 ] [ فرامرز ]
درباره وبلاگ

ساقیا امشب صدایت با صدایم سازنیست

یاکه من بسیار مستم یا که سازت ساز نیست

ساقیا امشب مخالف مینوازد تار تو

یا که من مست و خرابم یا که تارت تارنیست

{ سلام دوستان}

مرسی که اومدین تو این وب

یعنی وبلاگ {خلوت دل}

امیدوارم خوشتون بیاد من پایه ام با همه تبادل لینک کنم

اگه پایه ایدبسم الاراستی نظریادتون نره انتقاد کنید

خوشحال میشم